۱۴ تیر ۱۳۸۷

از خداوند متعال میخام که این پنجشنبه جمعه ها رو از من نگیره (دعای مارو باش ترو خدا!) . یه فرصت خوبیه برای خیلی کارها از جمله نوشتن این وبلاگ که حالا با داشتنش احساس میکنم صاحب یه نی نی هستم که حرفامو بهش میزنم . ولی اونم مثل نی نی های دیگه جواب احساسات منو نمیده و منهم به امید روزی هستم تا اونقدر علم پیشرفت کنه که اونم با من حرف بزنه .چند شب نشستم پای فیلم روزی روزگاری که دوست خوبم اقای ضرغامی اونو برای بار شونصدم پخش کردن و ما هم که دنبال یافتن سوژه هستیم و نمیتونیم از چیزی لذت ببریم نشستیم و آی حرص خوردیم از دست این جماعت ایرانی .میگید چرا؟ خوب از آدم خودشیفته نه خودآزاری مثل من بعید نیست عوض حظ بصر از بازی خوب خسرو شکیبایی و دارو دسته نه همکاراش بشینیم و با اره برقی بیفتیم رو این سلولهای خاکستری مغرمون که داخل شیارهای نه چندان عمیقی جای گرفتن. فکر میکنم روایت فیلم در جایی ناشناخته ( اما به ضرس قاطع در داخل ایران ) و در یک زمان مبهم ( شاید در فاصله زمانی 200-100 ) سال قبل باشه. یادمه بار اولی که این سریال پخش شد یه کانال این فیلمو میداد و کانال دیگه زندگی پاستور . میگید چه ربطی داره ؟ خوب من ربطشو میگم . اما با ذکر یه مصیبت نه ذکر یه مقدمه :

ما مردمی هستیم که علت تمام بدبختی هامونو در جایی غیر از وجود نازنین خودمون دنبال میکنیم . دیروز که با یکی از رفقای عهد شباب صحبت میکردیم ایشون گلایه داشتن از محمود جون که چیکار کرده و چه کارهایی نکرده و سیاستهای ایشون باعث شده که گرونی بشه و مثلا قیمت مسکن 40 میلیونی در عرض چند ماه بره بالای یکصد میلیون. منم با رافت و مهربانی خاص خودم تفهیم نمودم که باور بفرمایید ایشون کوچکترین تقصیری در این امر نداشته اند و لطفا قبول کنیم که همین مردم بودن که با یه حرکت خودجوش کاری کردن که حالا حالاها از هیچ عاقلی کاری بر نمیاد . ما انگار یادمون رفته به محض اینکه درب منزلمونو باز میکنیم وارد حیات اجتماعیمون میشیم . مگه همین ماها نبودیم و نیستیم که از همین گرانیهای املاک و مستغلاتمون نهایت کیف رو کردیم و هر کدوم دامن زدیم به بدبخت تر شدن فقرا و بی خانمانها و پررو و وقیح تر شدن جماعت تازه بدوران رسیده که بی هیچ زحمت و مشقتی سوار بر موج نادانی به جاهای رسیدن که در خواب هم نمیدیدن (ولی تعبیر خواب ندیدشون از اون چه فکر میکنن نزدیکتره) . همین آدمهای خوشبخت باید بیان در خیابانها و کوچه هایی که بدبختی ها رو ببینن . مگه میشه آدم بره تو جمعی که همه گریه میکنن و تو اون جمع بخنده؟ به چه و یا به که باید خندید ؟ مقصر این اختلالات هذیانی افکار و رفتار و برداشتهامون از زندگی هم محموده؟

لابد انتظار داریم برای تک تکمون کلاس توجیهی بگذاره؟

بگذریم ..... مقایسه پاستور بود و حسام بیک و مراد بیک! در عصر و زمانی که امثال پاستور و مادام کوری و کخ و .... مشغول جان کندن و تلاشهای طاقت فرسا تو آزمایشگاههاو لابراتوار هستن ببینید تو ایران ما چه خبره . حسام بیک عشق تاخت و تاز داره . مراد بیک عشق میکنه یه درخت رو آتیش بزنه و 40 نفرو دور خودش جمع کنه و دستور بده . اون یکی دلش میخاد حمله کنه و غارت کنه 2 نفر رو ببخشه و 2 نفر رو شلاق بزنه . اما اون ور دنیا قدم میذازن در مرزهایی که تاکنون کسی چیزی ازش نمیدونه . این ور دنیای خرافه است و تنبلی و بیعاری و یه نفری هم مثل امیر کبیر که میاد یه کار درست انجام بده با کله میره ته چاه تاریخ و اون ور دنیا ....

باز میگید امیر جوش نزن ، حرص نخور ، پیر میشیا .، باشه قبول . پس برای حفظ تندرستی و شادابی خودم منم با شما هم عقیده میشم و مشکلات رو اعم از ریز و درشت و خرد و کلان میندازم گردن محمودآقا .

محمود اگه دستم بهت نرسه . 500 سال منو عقب نگه میداری؟ حالتو میگیرم .........

۱۱ تیر ۱۳۸۷

ایران مد

البته تیتر این نوشته ما به کسر میم میباشه نه به ضم میم و منظور از اون جایی که همه دست اند کاران علوم پزشکی میان تا با آخرین دستگاهها و صنایع مربوطه آشنا گردند . ما هم که آدم ! نکته یاب و ضمیرجویی میباشیم به دید خودمون یه چیزهایی دیدیم که برای خالی نبودن عریضه ( دوستانی که از عریضه نویسی بدشون میاد منو ببخشن ) چند تایی شونو مینویسیم برای عبرت سایر دوستانی که از عریضه نویسی بدشون نمیاد.

1 ما بعد از ورود به سالن عایدمون شد که اینجا خبری از تولید کننده های هم زبان نیست . یعنی هست ها اما تا حد صنایع عذر میخام روم به دیفال(= دیوار ) در حد صنایع آفتابه سازی که اونهم حتما یه لوله ای دسته ای جداره ای چیزیش وارداتی است .

2 با اینکه از این موضوع ناراحت بودیم اما باز هم خدا رو شاکر بودیم که ( همش شد پرانتز اما این پرانتز ها از خود نوشته ما مهم تره. اما توضیح داره چیکار کنم؟ نشد همونجا به رسم شکر گذاری دوگانه ای بذاریم و اومدیم منزل نماز گذاردیم ) اگه تولیدی دست تولیدگران ما میافتاد پوست ما رو میکندن و با چند برابر قیمتهای مشابه خارجی و حداقل کیفیت به ما میدادن و اونهم تازه با ثبت نام قبلی و پیش خرید وانفجاردر حین کار و ......... . اخر این قلم( کی برد ) ناصالح کار دست ما میده.

3 بعضی دوستان با انتخاب صحیح در زندگی به مراتبی دست یازیدن که تصورش هم برای ما محاله . ما خود شاهد بودیم که قیمت کراوات ایشان صرف نظر از کت و شلوار و کفش و دکمه سرآستین و گیره کراوات و انگشتر و اموال منقول و غیر منقول از حقوق ما بسیاربسیار بیشتر است و اینجا بود که به مهجور بودن افکار عالیه خودمان پی بردیم و فهمیدیم که کسانی که کار میکنن عاقلن و کسایی که تجارت میکنن نابغه اند و ما هم که آدم بسیار عوامی هستیم حقمان است هر بلایی سرمون میاد .

4 از نکات قابل توجه این بود که در همون شروع کلام و حتی قبل از سلام از ما پرسیده میشد که شما همکارید یا خریدار و از اونجایی که ما قصد سرکار گذاشتن خلق خدا رو نداشتیم راستشو میگفتیم و اونها دیگه خوشحال میشدن و توضیحات مبسوطی به ما میدادن و ما هم بیشتر به خوش تیپی اونها توجه میکردیم و سعی میکردیم از همون فرصت اندک در تناول کردن نسکافه و آبمیوه هایی که تو عمرمون ندیده بودیم استفاده کامل رو ببریم .

5 به خاطر اینکه سوء تفاهم ایجاد نشه و خدای ناکرده ما در عنفوان جوانی محکوم به یه سری مسایل نشویم از توصیف خواهرانی که در این شرکتهای خصوصی! با کوشش تمام مشغول به خدمت و اطلاع رسانی بودن خودداری میکنیم و آرزوی طول عمر براشون داریم .

کمدی اداری

خیلی بچه باحالیه ها . اما بعد 20 سال کار مدام و خستگی ناپذیر یه سوتی هایی میده که آدمو تا 2-3 روز بین زمین و آسمون قرار میده . آدم ( و من ) نمیدونه گریه کنه یا بخنده اما خوبیش اینه که هر کدومو بگیریم بریم جلو آخرش منهدم میشیم( میمیریم ) .

میگه : دکتر این ارلن رو با احتیاط بردار توش میکروبه

میگم : عزیزم میکروب نیست خیالت راحت باشه

میگه ( با نگاه عاقل اندر سفیه ) : نه میکروبه ، سمیه از ما گفتن بود .

میگم : نه فلان و فلان ماده است که هیچ ضرری نداره .

میگه : اگه سمی نیست پس چرا با سمپلر ( Sampler ) باهاش کار میکنی؟

1 ساعت بعد :

اقای مهندس شما به این همکارمون توضیح بدبد چه ربطی بین سمپلر و سم وجود داره .

مهندس : عزیزم گوزن رو بخاطر اینکه کارهای بی ادبی میکنه که روش اسم نذاشتن .