از خداوند متعال میخام که این پنجشنبه جمعه ها رو از من نگیره (دعای مارو باش ترو خدا!) . یه فرصت خوبیه برای خیلی کارها از جمله نوشتن این وبلاگ که حالا با داشتنش احساس میکنم صاحب یه نی نی هستم که حرفامو بهش میزنم . ولی اونم مثل نی نی های دیگه جواب احساسات منو نمیده و منهم به امید روزی هستم تا اونقدر علم پیشرفت کنه که اونم با من حرف بزنه .چند شب نشستم پای فیلم روزی روزگاری که دوست خوبم اقای ضرغامی اونو برای بار شونصدم پخش کردن و ما هم که دنبال یافتن سوژه هستیم و نمیتونیم از چیزی لذت ببریم نشستیم و آی حرص خوردیم از دست این جماعت ایرانی .میگید چرا؟ خوب از آدم خودشیفته نه خودآزاری مثل من بعید نیست عوض حظ بصر از بازی خوب خسرو شکیبایی و دارو دسته نه همکاراش بشینیم و با اره برقی بیفتیم رو این سلولهای خاکستری مغرمون که داخل شیارهای نه چندان عمیقی جای گرفتن. فکر میکنم روایت فیلم در جایی ناشناخته ( اما به ضرس قاطع در داخل ایران ) و در یک زمان مبهم ( شاید در فاصله زمانی 200-100 ) سال قبل باشه. یادمه بار اولی که این سریال پخش شد یه کانال این فیلمو میداد و کانال دیگه زندگی پاستور . میگید چه ربطی داره ؟ خوب من ربطشو میگم . اما با ذکر یه مصیبت نه ذکر یه مقدمه :
ما مردمی هستیم که علت تمام بدبختی هامونو در جایی غیر از وجود نازنین خودمون دنبال میکنیم . دیروز که با یکی از رفقای عهد شباب صحبت میکردیم ایشون گلایه داشتن از محمود جون که چیکار کرده و چه کارهایی نکرده و سیاستهای ایشون باعث شده که گرونی بشه و مثلا قیمت مسکن 40 میلیونی در عرض چند ماه بره بالای یکصد میلیون. منم با رافت و مهربانی خاص خودم تفهیم نمودم که باور بفرمایید ایشون کوچکترین تقصیری در این امر نداشته اند و لطفا قبول کنیم که همین مردم بودن که با یه حرکت خودجوش کاری کردن که حالا حالاها از هیچ عاقلی کاری بر نمیاد . ما انگار یادمون رفته به محض اینکه درب منزلمونو باز میکنیم وارد حیات اجتماعیمون میشیم . مگه همین ماها نبودیم و نیستیم که از همین گرانیهای املاک و مستغلاتمون نهایت کیف رو کردیم و هر کدوم دامن زدیم به بدبخت تر شدن فقرا و بی خانمانها و پررو و وقیح تر شدن جماعت تازه بدوران رسیده که بی هیچ زحمت و مشقتی سوار بر موج نادانی به جاهای رسیدن که در خواب هم نمیدیدن (ولی تعبیر خواب ندیدشون از اون چه فکر میکنن نزدیکتره) . همین آدمهای خوشبخت باید بیان در خیابانها و کوچه هایی که بدبختی ها رو ببینن . مگه میشه آدم بره تو جمعی که همه گریه میکنن و تو اون جمع بخنده؟ به چه و یا به که باید خندید ؟ مقصر این اختلالات هذیانی افکار و رفتار و برداشتهامون از زندگی هم محموده؟
لابد انتظار داریم برای تک تکمون کلاس توجیهی بگذاره؟
بگذریم ..... مقایسه پاستور بود و حسام بیک و مراد بیک! در عصر و زمانی که امثال پاستور و مادام کوری و کخ و .... مشغول جان کندن و تلاشهای طاقت فرسا تو آزمایشگاههاو لابراتوار هستن ببینید تو ایران ما چه خبره . حسام بیک عشق تاخت و تاز داره . مراد بیک عشق میکنه یه درخت رو آتیش بزنه و 40 نفرو دور خودش جمع کنه و دستور بده . اون یکی دلش میخاد حمله کنه و غارت کنه 2 نفر رو ببخشه و 2 نفر رو شلاق بزنه . اما اون ور دنیا قدم میذازن در مرزهایی که تاکنون کسی چیزی ازش نمیدونه . این ور دنیای خرافه است و تنبلی و بیعاری و یه نفری هم مثل امیر کبیر که میاد یه کار درست انجام بده با کله میره ته چاه تاریخ و اون ور دنیا ....
باز میگید امیر جوش نزن ، حرص نخور ، پیر میشیا .، باشه قبول . پس برای حفظ تندرستی و شادابی خودم منم با شما هم عقیده میشم و مشکلات رو اعم از ریز و درشت و خرد و کلان میندازم گردن محمودآقا .
محمود اگه دستم بهت نرسه . 500 سال منو عقب نگه میداری؟ حالتو میگیرم .........

